تبلیغات
کسب درآمد اینترنتی - هستی‌شناسی رساله ویتگنشتاین

هستی‌شناسی رساله ویتگنشتاین

تاریخ:شنبه 25 آذر 1396-07:27 ب.ظ

هستی‌شناسی رساله

هر چند ویتگنشتاین روش خود را بدین گونه تعریف می‌كند كه از بنیادهای منطق به ماهیت جهان گسترش می‌یابد اما در متن نهایی رساله جهت و مسیر آن به صورت وارونه صورت گرفته است. زیرا رساله با گزاره‌هایی كه اساس هستی شناسی فلسفه‌ی ویتگنشتاین را تشكیل می‌دهند آغاز می‌شود. ك. ت. فن[1] در این زمینه می‌گوید:

«هر چند این گزاره‌ها در ابتدا می‌آیند، بهتر است آنها را به عنوان نتایج آنچه كه سپس می‌آید ملاحظه كرد. تبیین ماهیت جهان نخست ارایه می‌شود زیرا این تبیین برآن نظریه‌ی زبان كه سپس می‌آید دلالت دارد و لازمه آن است. معنای این گزاره های متافیزیكی را نمی‌توان به تمامی‌درك كرد مگر تبیین وی از ماهیت زبان را بفهمیم.» (فن. مفهوم فلسفه نزد ویتگنشتاین، صص 20-19)

جان پاسمور[2] نیز معتقد است كه: 

«آغاز واقعی رساله، عرضه‌ی نوعی جهانشناسی بی واسطه و شهودی نیست، هر چند كه ظاهراً رساله با گزاره‌های جهان شناسی چون «جهان همه‌ی آن چیز است كه وضع واقع است». . . . شروع می‌شود. بلكه نقطه‌ی شروع آن ارائه‌ی نظریه‌ای در باب معنا یعنی نظریه تصویری است.»

 (Passmore, A Hundered Years of  Philosophy, p. 352)

صرف نظر از اینكه چرا ویتگنشتاین مسئله‌ی عالم را كه یكی از مهمترین معضلات فلسفی است در آغاز رساله آورده است، به جای اینكه بر طبق روش پژوهشی خود باید آن را بعد از ماهیت زبان مطرح می‌كرد، می‌توان گفت كه او نمی‌توانست در ارائه تئوریهای «زبان» و «تصویر» نسبت به وضعیت هستی شناسی عالم بی‌اعتنا باشد، او می‌بایست هستی شناسی عالم را به عنوان بخش بنیادی تئوری زبان در كتاب خود بیاورد تا نیازهای هستی شناسی ساختار زبان را مرتفع سازد و همچنین پیش‌فرض عالم امری لازم و ضروری است تا بدین ترتیب بحث از زبان و نظریه‌ی تصویر بر پایه‌ی آن امكان پذیر باشد. در واقع یكی از مهمترین دلایل كه ویتگنشتاین برای شروع رساله با یك بحث مبتنی شناسانه این است كه طرح نظریه هستی شناسانه اقتضای نظریة زبان‌اش بود زیرا در این دوره زبان را تصویر واقعیت می‌داند و تنها كاركرد ذاتی آن را تصویر كردن واقعیت. به همین خاطر باید از واقعیت كه زبان آن را بازنمایی می‌كند یك تعریف و توضیح كلی ارائه كند. (دیباچ، «دربارة عامل و دربارة یقین»، صص170-169)

بر همین اساس ابتدا به هستی شناسی فلسفه ویتگنشتاین می‌پردازیم كه در آن یك نگرش امنیتی را، تحت تأثیر راسل ارائه كرده است. اما قبل از آن باید متذكر شویم كه هستی شناسی ویتگنشتاین متضمن یك رشته قضایای تجربی نیست بلكه این قضایا بر خاسته از نگرشهای شهودی اویند كه از ساختار و ماهیت زبان استنتاج كرده است. این قضایا بیانگر این مطلب هستند كه اگر قرار است قضیه یا جمله خبری با معنایی وجود داشته باشد، در آنصورت عالم باید چگونه باشد. به عنوان مثال یكی از مهمترین عناصر هستی شناسی فلسفه ویتگنشتاین، رعیان یا ابژه های بسیط[3] هستند كه نهایی‌ترین و بسیط‌ترین مؤلفه های عالم را تشكیل می‌دهند. ویتگنشتاین هیچ نمونه ای از این اعیان را ذكر نمی‌كند و به جهل خود نسبت به چگونگی و ماهیت آنها اعتراف می‌كند. اما معتقد است كه وجود آنها لازم و ضروری است و این ضرورت وجود آنها را از ماهیت زبان و تعیین معنای گزاره ها استنتاج می‌كند به این ترتیب كه در تحلیل گزاره ها برای كشف صورت منطقی حقیقی آنها و كشف معنای آنها، تحلیل باید به پایان برسد امكان ندارد  تحلیل تا بی نهایت ادامه یابد. از آنجا كه هر تحلیلی به گزاره های بنیادین[4] منتهی می‌شود كه مركب از اسامی‌ یا نامهایند، لذا باید چیزهای بسیطی وجود داشته باشد كه با این نامها مطابق باشند. حال اگر این اعیان بسیط وجود نداشته باشند در آنصورت این گزاره ها بدون مرجع و در نتیجه بی معنا خواهند بود. از سوی دیگر از آنجایی كه معنای همه گزاره ها در نهایت مبتنی بر معنای گزاره های بنیادین است، حال اگر گزاره های بنیادین بدون مرجع و بی معنا باشند، در آنصورت همه گزاره ها بی معنا خواهند بود و هیچ گزاره معنا داری وجود نخواهد داشت. اما این نادرست است لذا اعیان باید وجود داشته باشند. (فن. مفهوم فلسفه نزد ویتگنشتاین، ص 28)



[1]- K.T.Fan

[2]-Passmore

[3]- Simple Obyects

[4]- Elemen tary




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()