تبلیغات
کسب درآمد اینترنتی - دو دوره ویتگنشتاین متقدم و ویتگنشتاین متأخر فعالیت فلسفی و رابطة میان آن دو

دو دوره ویتگنشتاین متقدم و ویتگنشتاین متأخر فعالیت فلسفی و رابطة میان آن دو

تاریخ:شنبه 27 آبان 1396-06:23 ب.ظ

اگر چه ویتگنشتاین در تمام دوران فعالیت فلسفی‌اش، از سال 1916 تا 1951، به مطالعه عقاید فلسفی به میانجیگری زبان می‌پردازد و از منظر زبان به فلسفه، متافیزیك، اخلاق و . . . . می‌نگرد اما همواره نظریه واحدی درباره زبان، ماهیت و عملكرد آن اتخاذ نكرده است مهمترین عقیده وی در باب زبان و رابطة آن با فلسفه كه بعدها دچار تغییر و تحول می‌گردد این نظریه است كه مسائل فلسفی به خاطر خصلت پیشین خود به كمك قواعد زبان قابل حل است اما در دورة اول ابزار مناسب برای حل مسائل فلسفی را تحلیل منطقی و تجزیه گزاره‌ها به گزاره‌های بنیادین می‌دانست و به عبارت دیگر زبان را یك دستگاه محاسبه با قواعدی ثابت می‌دانست كه این قواعد زیر لایه دستور زبان پنهان شده‌اند.

اما در دوره دوم، دیگر تحلیل منطقی را لازم نمی‌دانست بلكه آنچه كه لازم و ضروری بود چیزی جز توصیف رفتارهای زبانی نبود. در واقع امتیاز فلسفه ویتگنشتاین نیز در این است كه دو دیدگاه متفاوت را در این زمینه مطرح كرده است كه هر یك از آنها لوازم و نتایج خاص خود را به دنبال دارد و بدین لحاظ بسیاری از صاحبنظران و مفسران اندیشة او قائل به دو دورة حیات فلسفی در اندیشة او شده‌اند كه از آن به «ویتگنشتاین متقدم» و «ویتگنشتاین متأخر» یاد می‌كنند. آراء و نظریات اصلی دوره اول در قالب «رساله منطقی- فلسفی» متبلور می‌شود و آراء دورة دوم نیز در كتاب پژوهشهای فلسفی شكل نهایی به خود می‌گیرد. با وجود اینكه اختلافات میان آنها روشن است اما رگه‌های فراوانی وجود دارد كه به واسطة آنها می‌توان عقاید دورة نخست و بعدی را به هم پیوند داد. مفسران نیز با اینكه در مورد تمایزات میان دو دوره نظرهای مختلفی ارائه كرده‌اند اما در این نكته اتفاق نظر دارند كه در هر دوره مسأله‌ی زبان اهمیت دارد دو اثر مهم فلسفی دوره اولیه، یعنی «یادداشتها»، و «رساله منطقی- فلسفی» به زبان پرداخته‌اند و «پژوهشهای فلسفی» و «كتابهای آبی» نیز كه به دوره دوم تعلق دارند بحث از زبان شروع می‌شوند؛ به طور كلی می‌توان گفت كه آنچه در كانون توجه هر دو دوره قرار گرفته است اهمیت زبان در اندیشه و زندگی آدمی‌است.

رابطه میان دو دوره از جمله بحث‌انگیزترین مسائلی است كه مفسران و شارحان  نظریات مختلفی را در مورد اینكه میان دو دوره فلسفی چه نوع رابطه‌ای برقرار است؟ آیا تباین كامل میان آنهاست یا اینكه دومی‌ بسط و توسعه اول است؟ ارائه كرده‌اند گروهی از مفسران به وجود یك چرخش كامل در جریان تفكر فلسفی ویتگنشتاین قائلند و گروهی نیز متوجه  روابط و علائق میان آراء دو دوره بوده‌اند.

(Mason. Richah, Encyclopaedia Routledge, p.864)

آن دسته از كسانی كه تفكر اخیر را «بسط یافتة» تفكر متقدم می‌‌دانند به سخنان ویتگنشتاین در مقدمه «پژوهشهای فلسفی» نظر دارند كه معتقد است برای فهم بهتر پژوهشهای فلسفی باید به مطالب رساله منطقی  فلسفی توجه كرد «ناگهان به نظرم رسید باید آن اندیشه‌های قدیم [آراء رساله] و اندیشه‌های جدید [آراء پژوهشها] را همراه هم منتشر كنم. دومیها را فقط در تباین و به اتكای زمینه شیوة قبلی اندیشه من، می‌توان در روشنایی به درستی دید». (ویتگنشتاین، پژوهش‌های فلسفی، ص 25) دیوید پیرس[1]معتقد است منظور ویتگنشتاین از این سخن صرفاً تأكید بر تفاوت زیاد میان اندیشه‌های جدید و اندیشة گذشته‌اش نیست. زیرا اگر منظورش این بود می‌توانست گذشته را به كلی نادیده بگیرد، و از نوآغاز كند. بنابراین دیگر لازم نبود كه اندیشه‌های قدیمی‌اش را همراه با اندیشه‌های جدیدش همراه با هم منتشر كند «مقصودش این است كه، علی رغم اختلاف میان كار اولی و كاربعدی، آنچه كه سعی بر انجامش داشت هنوز همان بود و تغییر  در روش، قطع ارتباط كامل با گذشته نبود، بلكه تغییر شكل تدریجی آراء مطرح شده در رساله منطقی -  فلسفی بود كه آنچه از آن مناسب بوده حفظ كرده است. بنابراین او نقدی همدلانه دربارة‌ آن عقاید در آغاز تحقیقات فلسفی نوشت» (پیرس، ویتگنشتاین، ص 97)

چارلزورت[2] نیز بر همین اساس دربارة رابطه موجود میان رساله و پژوهشهای فلسفی می‌گوید:  تنها زمانی می‌توان آراء این داوتر را به خوبی درك كرد كه آنها را مكمل  یكدیگر بدانیم (ك.ت.فن. مفهوم فلسفه نزد ویتگنشتاین. صص 11و12) و یا می‌توان به نظریه هانس و یوهان گلوك[3] فرهنگ لغت فلسفه ویتگنشتاین اشاره كرد كه در آنجا پس از ذكر تحولهای نظری كه در آراء دوره اولیه ویتگنشتاین صورت گرفته است می‌گوید: «نتیجه این تحولهای نظری دستیابی به برداشت نوی از زبان و رویكردی قابل قبول به فلسفه بود كه بسیاری از نظریه‌های تراكتوس را در قالب جدیدی حفظ می‌كرد، گر چه معنای نهایی آن را كاملاً دگرگون می‌‌ساخت» (واله، متافیزیك وظیفة زبان، ص 421). استیس. جی. استیانوف[4] نیز در مقاله‌ای تحت عنوان «تئوری یادگیری زبان» می‌گوید «پژوهشهای فلسفی، رساله منطقی فلسفی را طرد نمی‌كند بلكه در عوض قضایایی را اضافه می‌كند كه در رساله بیرون خط قرار گرفته بودند. پژوهشها صرفاً به رساله منطقی- فلسفی زمینه می‌دهد.» (Stoyanoff. Stacy. J, Language Learning Theory, p.1).

اما برخی از مفسران نیز معتقدند كه مرحله دوم یك مرحله كاملاً مستقل و حتی متضاد با مرحله نخست است. به نظر آنها اندیشه‌های فلسفی ویتگنشتاین از سالهای 1933 به بعد دگرگونی‌های بنیادین یافته است و تقریباً همه نظریات بنیادی رساله منطقی ـ فلسفی  مورد اعتراض قرار گرفته است و بسیاری از آنها از جمله مفهوم زبان، نظریه تصویری و نظریه توابع ارزش صدق برای ویتگنشتاین در این دوره گمراه كننده و نامعقول به شمار می‌رود. (بوخشكی، فلسفه معاصر اروپایی، ص 364).

هارتناك[5] از جمله این مفسران است و به نظر می‌رسد كه بیشتر شارحان نیز با او موافق باشند. او می‌گوید: «بین «رساله منطقی فلسفی» و «پژوهشهای فلسفی» هیچ خط مستقیم غیر منقطعی نیست، و مطالب آنها دارای توالی منطقی نمی‌باشد، بلكه در میان آنها از لحاظ منطقی فاصله‌ای مشهود است. افكار مندرج در كتاب اخیر نفی افكار كتاب اولی است.»  لیكن كتاب دوم صرفاً ردیه‌ای بر رسالة منطقی ـ فلسفی نیست (این نكته فقط عارضی است) و آنچه بدان اهمیت می‌بخشد این است كه حاوی فلسفة زمان یختگی فكر ویتگنشتاین است  «تحقیقات فلسفی» فصل جدیدی در تاریخ فلسفه می‌گشاید و ادامة  افكار دیگران یا تكمیل آنها نیست. اثری است بلكی اصیل و ابتكاری.» (هارتناك، ویتگنشتاین، ص 82).

اما مفسرانی نیز وجود دارند كه هر دو تفسیر را اساساً نادرست‌ می‌دانند به نظر آنها نه این دیدگاه كه پژوهشهای فلسفی به طور كلی «بسط یافته» رساله است درست است و نه این دیدگاه كه آنها «نفی» یكدیگرند. به نظر آنها آنچه در فلسفه ویتگنشتاین در تقابل با یكدیگرند شیوه‌های پیشین و جدید تفكر اوست و این مطلب را نیز از سخن خود ویتگنشتاین در مقدمه پژوهشهای فلسفی می‌توان استنباط كرد: «دومی‌ها را فقط در تباین و به اتكای زمینه شیوة قبلی اندیشة من می‌توان در روشنایی به درستی دید.» (پژوهش‌ها، ص25).  «ویتگنشتاین صرفاً به ما توصیه می‌كند كه اثر متأخر او را با شیوه تفكر پیشین او یعنی روش پیشین فلسفه پردازی او ـ مقایسه نماییم. لذا صرفاً باید روش متأخر او را به عنوان «نفی» روش متقدم او ملاحظه كرد در رساله، روش كاملاً پیشینی است و فیلسوف باید به تحلیل گزاره‌های معمولی بپردازد تا به گزاره‌های بنیادین كه مركب از اسامی‌ابژه‌هایند و بیانگر رابطه مستقیم زبان و عالم هستند برسد. اما در پژوهش‌ها روش پیشینی رساله را مورد حمله قرار می‌دهد و می‌گوید كه یك صورت بنیادین را نمی‌توان به نحو پیشینی معین كرد بلكه باید به روش پسین (تجربی) پدیده‌های واقعی زبان را بررسی كنیم در واقع همین تغییر در روشهاست كه شكاف میان ویتگنشتاین متقدم و متأخر را تشكیل می‌دهد (ك.ت.فن، مفهوم فلسفه نزد ویتگنشتاین، صص 63-62-13-12).



[1] -David Pears

[2] -M.J Charles Worth

[3] -Hans, Johann, Glock

[4]- Stacy J. Stoyanonff

[5]- Justus Hartnack




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()